از جنگ بر می گردی،خدا می داند که به جنگ رفته بودی.خاک روی پیراهنت را می تکاند و نشان لیاقتی به تو می دهد.نشان لیاقتش اما مدالی نیست که بر گردنت بیاویزی.نشان لیاقت خدا تنها چند خط ساده است.خط های ساده ای که بر پیشانی ات اضافه می شود.و روزی می رسد که پیشانی ات پر از دستخط خدا می شود. آیینه ها می گویند آن کس زیباتر است که خطی بر چهره ندارد.آیینه ها اما دروغ می گویند.دستخط خدا بر هر صفحه ای که بنشیند،زیبایش می کند. *** جوانی بهایی ست که در ازای دستخط خدا می دهیم.دستخط خدا اما بیش از اینها می ارزد،کیست که جوانی اش را به دستخط خدا نفروشد! نام:حسن (ع) لقب:مجتبي كنيه:ابومحمد نام پدر:علي(ع) نام مادر:فاطمه(ع) ولادت:۱۵ رمضان سال ۳ ه.ق شهادت:۲۸ صفر سال ۵۰ ه.ق نام مبارك امام حسن (ع)به حروف ابجد ۱۱۸ مي باشد. دوش بر گوشم رسيد اين مژده از جان آفرينم چند وقت پیش رفتم به سايت محبان.فراخوان زده بود که یه سری آدم خوبو ببرن امام رضا.دلم گرفت از ته دل براشون دعا کردم که سفرشون بی خطر باشه و بهشون خوش بگذره.ازشون خواستم اونجا که رفتن از امام رضا بخوان من و همه ی کسایی هم که آرزو دارن برن حرمش رو هم دعوت کنه.و امام رضا این کارو کرد... باورم نمی شد...لحظه ای فهمیدم خواب نیستم که روبه روی گنبد طلاش داشتم نماز شکر می خوندم.خدا قسمته همه ی عاشقاش کنه .چندین بار رفته بودم زیارتش اما این دفه یه جوره دیگه بود...یه جور دلچسب... دوستای گلم نماز و روزه ها تون قبول...اگه دلتون تو این ماه عزیز شکست منو هم از دعای خیرتون بی نصیب نکنید. از اون دوست عزیزی هم که با نام منتظر فرج واسه من نظر گذاشتن هم بی نهایت ممنونم.شاید دعای ایشون باعث شد که من یه بار دیگه برم پا بوس امام رضا. یا رب گناه اهل جهان را به ماببخش ما را سپس به رحمت بی منتها ببخش هر چند ما نه ایم سزاوار رحمتت مارا بدانچه نیست سزاوار ببخش گفتی که مستجاب کنم گر دعا کنی توفیق هم عطا کن و حال دعا ببخش بگذار از آن گناه که سد ره دعاست هم بر دعای ما اثری بر ملا ببخش در سنترپارک نیویورک سگی به کودکی حمله می کند،مردی که شاهد حادثه بوده است برای نجات کودک خود را به روی سگ می اندازد،و او را خفه می کند. خبرنگار نیویورک تایمز که ماجرا را از نزدیک می بیند به مرد می گوید: فردا تیتر اول نیویورک تایمز این است"مرد شجاع نیویورکی جان پسری را نجات داد" مرد در جواب خبرنگار می گوید:"من نیویورکی نیستم" خبرنگار می گوید پس تیتر می زنم"آمریکایی قهرمان جان پسری را نجات داد" مرد می گوید :ولی من آمریکایی نیستم،پاکستانیم فردا تیتر نیویورک تایمز چنین شد: یک مسلمان متعصب سگی را در سنتر پارک خفه کرد!!! اف بی آی احتمال می دهد القاعده در این جنایت دخیل باشد!! شخصی از پروردگار در خواست نمود به او بهشت وجهنم را نشان دهد خداوند پذیرفت و اورا وارد اتاقی نمود که مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه و ناامید و در عذاب بودند.هر کدام قاشقی داشتند که به دیگ میرسید ولی دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود بطوریکه نمی توانستند قاشق رابه دهانشان برسانند ،عذاب آنها وحشتناک بود. آنگاه خداوند به او گفت اینک بهشت را به تونشان می دهم،او به اتاق دیگری که درست مانند اتاق اولی بود وارد شد.دیگ غذا ،جمعی از مردم و همان قاشق های دسته بلند . ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند.آن مرد گفت :نمی فهمم چرا مردم در اینجا شادند در حالیکه شرایط با اتاق بغلی یکسان است؟ خداوند تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است،در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند.هر کسی با قاشقش غذا دهان دیگری میگذارد چون ایمان دارد کسی هست غذا در دهانش بگذارد. مرد دیر وقت، خسته از کار به خانه برگشت.دم در پسر ۵ساله اش را دید که در انتظار او بود: - سلام بابا! یک سوال از شما بپرسم؟ - بله حتما چه سوالی؟ - بابا ! شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید؟ مرد با ناراحتی پاسخ داد این به تو ارتباطی ندارد.چرا چنین سوالی می کنی؟ فقط می خواهم بدانم. - اگر باید بدانی بسیار خوب می گویم:۲۰ دلار! پسر کوچک در حالی که سرش پائین بود آه کشید. بعد به مرد نگاه کرد و گفت: می شود به من ۱۰ دلار قرض بدهید؟ مرد عصبانی شد و گفت اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال فقط این بود که پولی برای خریدن یک اسباب بازی مزخرف از من بگیری کاملا در اشتباهی. سریع به اطاقت برگرد و برو فکر کن که چرا اینقدر خودخواه هستی.من هر روز سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه وقت ندارم.پسر کوچک آرام به اطاقش رفت و در را بست. مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد: چطور به خود اجازه می دهد فقط برای گرفتن پول از من چنین سوالاتی کند؟ بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و فکر کرد که با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار کرده شاید واقعا چیزی بوده که او برای خریدنش به ۱۰ دلار نیاز داشته است.به خصوص اینکه خیلی کم پیش می آمد که پسرک از پدرش درخواست پول کند. مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد. - خوابی پسرم؟ - نه پدر، بیدارم. - من فکر کردم که شاید با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم. بیا این ۱۰ دلاری که خواسته بودی.پسر کوچولو خندید، و فریاد زد: متشکرم بابا ! بعد دستش را زیر بالش برد و از آن زیر چند اسکناس مچاله شده در آورد. مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته، دوباره عصبانی شد و با ناراحتی گفت:با اینکه خودت پول داشتی چرا دوباره درخواست پول کردی؟ پسر کوچولو پاسخ داد: برای اینکه پولم کافی نبود، ولی من حالا ۲۰ دلار دارم . آیا می توانم یک ساعت از کار شما بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟ من شام خوردن با شما را خیلی دوست دارم...!!! شبی پسر کوچکی یک برگ کاغذ به مادرش داد،مادر در حال آشپزی بود و دستهایش را به حوله تمیز کرد و نوشته ها را با صدای بلند خواند پسر کوچولو با خط بچه گانه نوشته بود : تمیز کردن باغچه 500 تومان ،مرتب کردن اتاق خواب 500 تومان،مراقبت کردن از برادر کوچکم1000 تومان،بیرون بردن سطل زباله500 تومان،نمره ریاضی خوبی که گرفتم 500 تومان،جمع بدهی شما به من 3000 تومان مادر به چشمان منتظر پسرش نگاهی کرد و چند لحظه خاطراتش را مرور کرد،سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب پسرش این عبارات را نوشت: بابت سختی 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی،هیچ! بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم وبرایت دعا کردم ،هیچ! بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی ،هیچ! بابت غذا ،نظافت تو ،اسباب بازی هایت ،هیچ! و اگر تمام اینها را جمع ببندی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است. وقتی پسر ان چه را که مادرش نوشته بود خواند ،چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادر نگاه میکرد،قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:قبلا به طور کامل پرداخت شده... « سبب نام نهادن نوروز ازآن بوده است که آفتاب در هر365شبانه روز و ربعی به اول دقیقه حمل بازآید و چون جمشید از آن آگاهی یافت نوروز نام نهاد، پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان به او اقتدا کردند و آن روز را جشن گرفتند و به جهانیان خبر دادند تا همگان آن را بدانند و آن تاریخ را نگاه دارند و بر پادشاهان واجب است که آیین و رسم ملوک را یه جای آورند ، از بهر مبارکی و خرمی کردن در اول سال و هر کس در نوروز جشن کند تا نوروز دیگر عمر در شادی گذراند.»( نوروزنامه خیام نیشابوری ،شاعر قرن ششم هجری) ما ایرانی هستیم ، مردمانی با رسوم و سنتهای به جا مانده از نیاکان و گذشتگانمان، وارثان فرهنگ غنی و پربار، فرهنگی که اگر به دور از رنگ و لعاب قرار گیرد زیباست. اگر بخواهیم سنت های اجتماعی را به صورت کارکردی مورد بررسی قرار دهیم شاخص ترین کارکرد همان انسجام و ایجاد روحیه وحدت بخش است. انسجام یافتن ، همدلی را سبب می شود و همدلی سبب می شود در کنار یکدیگر آرامش یافته و بردبار شویم. یکی از زیباترین سنت هایی که در راه است نوروز است ، نوروز زمانی برای تحول یافتن است ، زمانی برای ریزش بدیهاست و زمانی برای دست یافتن به زیباترین حال ها . اجتماعی کوچک را در روز اول نوروز شاهد هستیم در جمع بزرگی از بزرگان فامیل و همه بر گرد سفره هفت سین با یک دل شدن وحدت خود و اتحادی دیگر را نشان می دهیم. همچنان که دورکیم بیان می دارد« در مراسم ها و تشریفات جمعی حس همبستگی گروهی تائید و تقویت می شود و تشریفات و شعائر از نظر دورکیم ، برای پیوند دادن اعضای گروه ضروری است.» ( آنتونی گیدنز ، جامعه شناسی: 504) این سنت دیرینه ایرانی نشان می دهد که ایرانیان در هر زمان خواستار همبستگی هستند ولی متاسفانه این مراسم در مسیر خود دچار انحرافاتی شده است. تجمل گرایی ، چشم و هم چشمی به عنوان معضلاتی بزرگ بر سر راه پویایی این سنت قرار گرفته است. امید است که ما ایرانیان به اصالت های خود باز گردیم و آنها را هرچه پررنگ تر برای نسل های بعد به یادگار بگذاریم. نوروز بر همگان خوش باد ذری کــدر الایام ان صفائـها *** تولـی بایام السـرور الذواهب شهادت امام حسن مجتبی(ع) و همچنین شهادت علی ابن موسی الرضا و رحلت جانگداز خاتم نبیین بر همه دوستاران اهل بیت تسلیت وتهنیت باد.
کايد از ره آن نگار دلنواز و نازنينم
گفتم اي مه از کدامين آسمان باشي؟ بگفتا،شمس ايوان ولايت، عُروَة الوثقاي دينم
من همان ماه تمامم، جلوه ي ماه صيامم
شاهد صلح و قيامم، وجه رب العالمينم


و کیف یغر الدهر من کان بینه *** و بین اللیالی محکمات التجارب
به رنج های روزگار اعتنا مکن، زیرا ایام خوش نیز میگذرد. (پس ایام سختی هم سپری میشود.) کسی که دارای تجربههای محکمی است، در سختگیهای روزگار، چگونه فریب میخورد؟
قل للمقیـم بغیرداراقامـه *** حان الـرحیـل فودع الاحبـابـا
ان الذین لقیتهم وصحبتـهم *** صاروا جمیعا فی القبور
به آن کس که در غیر جایگاه خود، رحل خویش را افکنده است بگو زمان کوچیدن فرا رسید. پس دوستان را بدرود گوی، زیرا آنان که تو با ایشان همنشین بودی نیز همگی در قبرهایشان آرمیدهاند.
یااهل لذات دنیا لابقاءلها *** ان المقـام بظـل زائـل حمـق
ای خو کردگان به لذت های زودگذر دنیا! اقامت در زیر سایهای گذران نابخردی است.
لکسره من خسیس الخبز تشبعنی *** وشربه من قراح الماء یکفینی
من رقیق الثوب تسترنی *** حیاوان مت یکـفینـی لتکفینی
پاره نانی بی ارزش سیرم می کند و جرعه آبی اندک سیرابم می سازد. لباسی مندرس و کهنه تا وقتی زنده ام بدنم را می پوشاند، و پس از مرگم همان برای کفنم کفایت میکند.
نحن انـاس نوالنـا خضل *** یرتع فیه الرجاء والامـل تجودقبل
السوال انفسنا *** خوفاعلی ماء وجه من یسل
لوعلم الجر فضل نائلنا *** لغاض من بعد فیـضه خجـل
ما مردمی هستیم که بخششمان همچون سبزهزاری تازه است که امید و آرزو در آن میچرد. پیش از اینکه کسی تقاضا کند، نفوس ما ناخودآگاه میبخشند تا مبادا آبروی سائل ریخته شود. اگر دریا فراوانی بخشش ما را میدانست، پس از بالا آمدن، بیتردید، با خجالت فروکش میکرد.
6) انی السخاء علی العباد فریضه *** للـه یقـرء فــی کتـاب محـکم
وعـدالعـبادالاسـخـیاء جنـانه *** واعـد للبـخـلاء نـار جـهـنـم
من کـان لاتـندی یـداه نبـائل *** للـراغـبین فلـیس ذاک بمسـلم
بخشش از طرف خدا بر بندگان واجبی است که در کتابی محکم (قرآن) خوانده میشود. خدای متعال بندگان بخشنده اش را نوید بهشت داده و برای بخیلان، آتش جهنم را آماده ساخته است. هر کس که دستش به بخشش بر سائلان گشوده نمیگردد، بهراستی مسلمان نیست.
از جنگ بر می گردی،هیچ کس اما به استقبالت نمی آید.هیچ کس نمی داند که به جنگ رفته بودی.با شکوه ترین جنگها اما همین است.جنگی غریبانه ،جنگی تنها،جنگی بی سپاه و بی سلاح. ***
نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت
18:59 توسط ساره| |
نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت
16:8 توسط ساره| |
نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت
0:18 توسط ساره| |
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت
23:24 توسط ساره| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت
16:0 توسط ساره| |
نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت
15:23 توسط ساره| |
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت
16:7 توسط ساره| |
نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت
21:55 توسط ساره| |
نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت
0:34 توسط ساره| |
نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت
15:9 توسط ساره| |


