تبليغاتX
اوست یکتا همدم بی ادعا....

اوست یکتا همدم بی ادعا....
 
قالب وبلاگ

 

مادر براي امت اسلام بوده‌اي

آن‌سان كه وصف ام ابيها به ياد بود

حتی دمي كه خواستي از مرتضی انار

انفاق آن به سائل مسكين مراد بود

 

تولد حامي عدالت ، مادر شهادت ، پرونده امامت ، فاطمه زهرا (س) و فرزند مكتبش امام خميني (ره)

 مبارك .

[ ] [ ] [ ]
برنده اصلی انتخابات... دشمنان ملت ایران هستند که با یک سیلی سخت، همچنان صورت خود را سرخ نگه داشته اند!! در کجا آمده ملت ایران باید دم به ساعت، یعنی هنوز اثر سیلی ۲۲ بهمن پاک نشده، سیلی سخت دیگری در روز ۱۲ اسفند و همینطور ۱۵ اردیبهشت به دشمن بزند؟!» آرای ملت ایران، از یک طرف، درون صندوق ریخته می شود و از طرف دیگر، به دهان جبهه استکبار، مشت محکم می زند، که خود این مسئله بیانگر تقلب در انتخابات است!!
[ ] [ ] [ ]
این روزها، روزهای پیروزی انقلاب اسلامی ایران، روزهایی ماندگار و فراموش نشدنی در تاریخ ملت بزرگ ایران، است. انقلابی که رساترین فریاد تاریخ یعنی امام امت آن را رهبری کرد.

بى‏تردید در فاصله ۱۰ روز یعنى از ۱۲ بهمن تا ۲۲ بهمن که به دهه فجر موسوم است همه این روزها را باید ایام الله نامید. دوازده بهمن مقارن با بازگشت امام بود. روزى که گویی خورشید به یکباره از غرب رو بجانب شرق طلوع کرد. روز طلوع امید بخش خورشید خمینى، در سرزمینى که سالها به اجبار از آن دور بود. بازگشتى با شکوه، تاریخى، از موضع اقتدار سربلندى و عزت. بازگشتى که تمام رنج تبعید ۱۵ ساله را از یاد ‏برد. روزى که امام به ایران آمد، تمام ممانعت‌ها، شیطنت‌ها، و اراده‏هایى که مخالف آمدن امام بودند را شکست داد. روزى که تصورش حتى براى یاران و نزدیکان امام بسیار مشکل بود. روزى که احتمال هر خطر را نمى‏شد نادیده گرفت. ایام الله است که علیرغم تمام توطئه‏ها و طرحهاى شوم و شیطانى که از لحظه حرکت امام تا سوار شدن بر هواپیما، در طول پرواز تا فرود در مهرآباد و حتى پس از خروج و حضور در ایران پیش‌بینی، همه در سایه لطف و عنایت الهى با سلم و سلام انجام گرفت و صبحدم ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به پیروزی رسید و نهضتی که امام ‌‌خمینی پرچمدار و پایه‌گذار آن بود، توانست غبار از چهره اسلام زدوده و سیمای حقیقی آن را پس از ۱۴ قرن به جهان تشنه عدالت بنمایاند. به همین دلیل است که انقلاب اسلامی ایران در جهان اسلام به عنوان «انقلاب امام‌‌خمینی» شناخته شده است.

[ ] [ ] [ ]

  لالا لالایی گل پونه ...قناری بی آب و دونه 

خدا خودش روزی رسونه ...این لبه یا که کویره؟

گلم گریه نکن دلم میگیره...لالا مادر تو بدون شیره 

گفتم بگن به سقا ...دیگه داره میشه دیر

زودتر بیا وگرنه ...بچم میفته از شیر

گفتم بگن به بابات ...فکری برا عطش کن 

مادر رو دست من کم ...به هوش بیا و غش کن 

لا لا نشون نده انقدر گلوتو...وا کن دو دست کوچولوتو

دعا بکن یه کم عموتو ...لالا پرستوی سرخ و سفیدم 

کی گفته من شیرت نمیدم؟...شیری نمونده ای امیدم

تا که عموت رو داری ...نیاد که نا امید شی

عموت میاره آب رو ...نمیذاره شهید شی

با گریه هات عزیزم دل مارو نسوزون...از تشنگی زبونت رو دور لبت نجنبون

مادر تیری که خورد به مشک ساقی...با هنجرت کرده تلاقی

چیزی ازت نمونده باقی ...مادر حرمله میخنده عزیزم 

دل منو کنده عزیزم...سرت به مو بنده عزیزم

خون تو دست بابا ...بدست آسمون داد

آروم آروم خوابت برد تا تیر تورو تکون داد...دیشب خواب میدیدم دلم رو بردی

سه چهار تا دندون در آوردی...از دست من غذا میخوردی

 

کربلا به یاد دارد که رباب چگونه با دستان خسته گهواره گل 6 ماهه اش را تکان می داد و با چشمان اشک بار برایش لا لایی می‌خواند به امید اینکه لحظه ای، خواب چشمانش را برباید و تشنگی سینه کوچکش را نسوزاند.

سرزمین کربلا هنوز به خاطر دارد آن زمانی که حسین(ع) لب های خشکیده و پر عطشش را بر گلوی نازک غنچه ی پژمرده نهاد تا بوسه ی وداع را بگیرد.

کربلا هرگز از یاد نخواهد برد آن زمانی که تیر سه شعبه میان اصغر و حسین(ع) و رباب جدایی انداخت. دستان حسین پر از خون شده بود، خونی که بر آسمان‌ها پاشید، بی آنکه قطره‌ای از آن به زمین بازگردد.

زمین و آسمان می­گریست از غربت حسین(ع) آن زمان که در پشت خیمه‌ها با دستان زخمی و دلی آکنده از غم قبر کوچکی را میکند تا گل پر پر شده‌اش را در آن جای دهد و او آرام بگیرد.

علی اصغر آرامش قلب ابا عبدالله بود. نفرین خدا بر حرمله که امید حسین را نا امید کرد و دل پر دردش را دردمندتر. علی اصغر سند مظلومیت ابا عبدالله است.

این کودک 6 ماهه در کربلا چه کرده است که او را باب الحوائج می نامند؟ آن زمانی که حسین(ع) تمام یاران خود را از دست می‌دهد و در کنار میدان می‌ایستد، صدای غریبانه‌اش در فضا می پیچد: " هل من ذابٍ یَذُبُّ عَن حرم رسول الله، هل من معینٍ یعیننا لِوجهِ الله "؛ آیا کسی هست برای خدا مرا یاری کند؟ آیا کسی هست از حرم رسول خدا دفاع کند؟ "

کسی نیست!

ابا عبدالله لحظه ای می‌ایستد و نگاهی به یاران پرپر شده اش می اندازد، یا حبیب، یازهیر، یا بریر برخیزید، حسینتان تنهاست. تا ابا عبدالله از غربت و تنهایی سخن می‌گوید صدای گریه اصغر بلند می‌شود.

این گریه یعنی: بابا جان نگران نباش، هنوز سرباز داری و من هستم. یاری نداری اما من هستم، احساس تنهایی و بی کسی نکن پدر زیرا آخرین سرباز تو علی اصغرت هنوز زنده است.

علی اصغر این 6 ماهه کربلا در رکاب پدر جان فشانی کرد. پرپر شدن علی اصغر چه بر دل داغدار ابا عبدالله کرد که از میان همه حادثه‌های کربلا  ما را دعوت کرده که یک صحنه را خوب نگاه کنیم: لیتکم فی یوم عاشورا جمیعا تنظرونی/ کیف استقسی لطفی فابوا یرحمون، کاش همه شما در کربلا بودید، می‌دیدید، چگونه کودکم را سیراب کردند.

علی اصغر با تیر سه شعبه حرمله سیراب شد. او رفت و با رفتننش داغی سوزان بر دل رباب گذاشت، رفت و رباب ماند و گهواره علی اصغر، گهواره‌ای که رباب از شدت دوری 6 ماهه اش او را تکان می داد و باز هم لالایی می خواند.

کربلا در اینجا بود که احساس کرد مادر بودن چقدر سخت و دشوار است، و از آن دردناکتر وقتی است که مادر پاره ای از تن خود را که با شیره ی جانش به او زندگی بخشیده و آرزوی بزرگ شدنش را می کشد و لحظه شماری می کند تا روزهایی فرا رسد که فرزندش با او حرف بزند را در بستر خاک ببیند.

علی اصغر آخرین سرباز امام حسین(ع) بود که با شهادت مظلومانه‌اش حقانیت قیام عاشورا به اثبات رساند.

[ ] [ ] [ ]

خواستم شکوه کنم ، به دلم بد آمد ، یادم افتاد کسی هست که خواهد آمد ، حتم دارم کلماتش همه باران هستند ، حرفهایش به دل انگیزی قرآن هستند ، عطر هر گل چو مسیح از نفسش می بارد ، چه شبی می شود آن شب که علم بر دارد..!

[ ] [ ] [ ]

حرکت امام رضا (ع) برای نماز عید

در این میان حرکت معنوى، اجتماعى و سیاسى حضرت رضا علیه السلام براى نماز عید اهمیت‏ خاصى در تاریخ اسلام دارد . این حماسه جاویدان نشان مى‏دهد که اگر پیشوایان معصوم علیهم السلام و بزرگان دین و رهبران صالح در جوامع مسلمان فرصت مى‏یافتند و مى‏توانستند از نمازهاى عید فطر و قربان بهره بردارى کنند، چه نتایج پر بارى براى مسلمانان داشت .

[ ] [ ] [ ]

در مورد علت نامگذاری شب قدر از حضرت امام رضا ( ع ) روایت شده است : این شب را لیلة القدر نامیدند چون آنچه مربوط به یکسال است از قبیل خوبی ، بدی ، زیان ، سود ، روزی و مرگ و ولادت در آن شب اندازه گیری می شود.

[ ] [ ] [ ]
باز کبوتر دلم بسویش پر می کشد و بهانه دیدار رضا (ع) را دارد. دلم در وادی گنبد طلائیش چرخ می زند و می سراید ای یار محبوبم، ای کعبه عشق و ای غریب آشنا سلام برتو سلام بر تو ای علی بن الموسی الرضا رمضان یعنی بیکرانگی روح، رمضان یعنی بالاتر از جبرئیل رفتن و در ضیافت و در خانه دوست بی پرده قدم نهادن ، رمضان یعنی مرحم دلهای توبه کنندگان. امام رضا ( ع ) هنگام فرا رسیدن ماه رمضان فرمودند : حسنات در ماه رمضان پذیرفته اند و گناهان در آن آمرزیده ، هر کس در ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا بخواند مثل کسی است که در غیر آن ختم قرآن کرده باشد و هر کس در این ماه مومنی را یاری کند خداوند او را بر گذشتن از صراط در آن روز که قدم ها بر آن می لغزد یاری خواهد کرد و هر کس در ماه مبارک رمضان خشم خود را نگه دارد خداوند نیز روز قیامت خشمش را از او نگه خواهد داشت و هر کس در این ماه ستمدیده ای را یاری کند خداوند او را در دنیا بر ضد کسی که با وی دشمنی نماید یاری می کند و روز قیامت نیز هنگام حساب و میزان یاری اش می نماید . ماه رمضان ماه برکت است . ماه رحمت ، ماه آمرزش ، ماه توبه و بازگشت به سوی خدا . هر کس در ماه رمضان آمرزیده نشود پس در چه ماهی آمرزیده گردد . پس از خداوند بخواهید که در این ماه روزه شما را بپذیر د و آن را آخرین رمضان شما قرار ندهد و شما را بر طاعت خویش توفیق دهد و از نا فرمانی خود نگه دارد که او بهترین کسی است که از او درخواست می شود...

امام رضا ( ع ) درباره فلسفه روزه فرمودند اگر پرسیدند چرا روزه واجب شده است ، پاسخ آن است که درد گرسنگی و تشنگی را بدانید و از این راه به فقر و بی زاد و توشگی آخرت پی ببرید . از آن جا که روزه دار بر اثر گرسنگی پیش آمده فروتنی می کند و نیاز نشان می دهد و مقاومت می کند پس مستحق اجر است . شما روزه داران با جلوگیری از طغیان شهوت های نفسانی عبرت می گیرید و با تمرین به انجام تکالیف الهی می رسید و برای جهان دیگر راهنمایی می گیرید و وقتی شدت مشکلات فقرا و بینوایان را درک کردید به مساکین و تهیدستان حق واجب را ادا می کنید .

[ ] [ ] [ ]

سلام آقای غریب

می گویند تو اینجا از همه غریبتری

و در غربتت چشمهای آسمان همیشه ابری است

اما بغضش نمی ترکد

 و ماه گرسنه بر صحنت می نگرد

همیشه اندوه نگاه  تو سیرش می کرد

موجهای کویر هنوز پریشانند

پرند از از گرد و غبار  روزگار بر چهره آهوان

آهوانی که پناه تو را بهار می دیدند

و در سایه دستان غریبت

ازنجابت  سرشار

و خیسند از اشکهای شکارچیانی که از مهربانی تو

 دیگر شکار آهو نمی روند

و با نگاهی پر از شرم

و صدایی گوش آشنا اما غمگین

با زه کمان خود چنان می نوازند

که از عظمت منظورشان هنوز کوه می لرزد

اما باری سنگین

پر از گدازه های آتش عشقت بر دوش کویر است

هر چه  می سوزد سینه اش روشن نمی شود

شاید این روشنی  را باران ببیند

 و از خاک خیس سبز شود یک گل

او تشنه آب است،از واژه باران گم

و از خورشید داغ دلسیر

چنان آفتاب خورده که گردبادی

پیکر پوسیده اش لخت  خواهد کرد

آخرین بار دعای تو بر او باران بارید

و از قنوت رفتنت هنوز خشک است

میان هیاهوی غربت تو

و در صحن دلربای حرمت

دخترکی یتیم  می بینم

که ضریحی در آغوش

خدا را به آن قسم  می دهد

که این زمانه رسوا نجابتش نگیرد

ونوجوانی  زیبا می بینم  باچشمانی  خیس از اشک

 خیره برگنبدی زرد

 در تمنای وصال عشقی شیرین  دستهایش در آسمان ایستاده می بارد

ومادری هم  پر از اشک التماسی که نمی دانم برای چیست  در این حریم بارانی

سر به سجده شکر صمیمانه می گرید

اینجا غریب نیست برایم

 عطراین هوا بوی  خانه خدا می دهد

بوی مدینه ،عطر کربلا

بوی جمکران اینجا هم می پیچد

چقدر هوا فرق دارد

دلم  سرخوش است و نبضم عشقی می زند

من هم با مردمان اینجا همصدا  یک نام صدا می زنم

یا رضا یاغریب الغربا یا ضامن آهو

آری اینجا حرم تو است یا مولای غریب

اما تو که غریب نیستی ،چشم این همه عاشق از خوزستان تا سرخس  ،از ارس تا عمان همه زیر پای تو فرش است

و قامت دلهای سبز این سرزمین قدمگاه تو تا عرش است

و صدای این همه مجنون تو در تمام کوچه های دیارم وقتی  تو را یاد می کنند می پیچد

آری تو غریب نیستی ،چون

گلدسته ات فروغی دارد

که از پشت دیوارهای بلند این  شهر پیداست

وگنبد طلایت استجابتی دارد که در یک نگاه

بغض  سینه  هر رهگذر  می ترکد

صحنت پر از شمیم سلامها ی عاشقان  مهدی  فرزند تو  است

زائران در این هوا  ربنا ربنا   می گویند و باز آرزوی فرجش دارند تا از غم بگریزند

ایوانت  غرق نفسهای پاک  

واز قلبهای یکرنگ پر خیره در این همه زیبایی است

از هر زیبایی که دلم می خواهد اینجا می بینم

وخودم چون کودکی بی خبر از مادر

 گرد ضریحت  پروانه وار در طواف عشقم

روبروی گنبد و گلدسته ات  و به هوای دیدنت

 یک پیر زن خیره بر رخ مهتاب بی صبرانه می گرید

ملکوت است ،مربعی سبزو پنجره ای از شبکه های فولاد

که هزاران التماس در هر شبکه  جاری است ،هزاران آرزو ،هزاران دعا و...

اینها همه تصویر خوابی  بود که دیشب سراغم آمد

من هم به دیدارت خواهم آمددر بیداری اما

با کسی رها از قفس تیره اندوه  های گاه و بی گاه

و خواهم آمد روزی  نه خیلی دور ،

اما اکنون ،دلخوشی ام تنها

 قاب عکسی کهنه  بر دیوار است

که در آن گنبدی زرد خود نمایی می کند

و گرد آن صحنی  است  از شمیم گلهای محمدی سبزتر

که چهار دیواری اش نور مهتاب است

وقتی دلم می گیرد

این قاب در آغوش می گیرم

و خیره در آن سیاهی  ازچشمانم می شویم

اشکهایم  روی  گونه ام  می لغزند

و غبار از چهره زردم می زدایند

 لبم از شیرینی احساس  لبریزمی شود

وهمه رازهای پنهان سینه ام  در ضریح تو می ریزد

ذکر تو انبوه گناهانم بر باد خواهد داد  می دانم همینگونه است

یا رضا در تخیل خویش با توبال می گشایم ، پرواز می کنم

میان دشتی از گلهای نرگس  و مریم

از کبوتران صحنت آسمانی تر

سفره دل پیش تو باز می گذارم

و تا اوج رفتن به کبوترانت  دانه می پاشم

چشمهای بی فروغ از یاران و رهبران پر سر و صدای من (هوچیها)

همه درها بجز درگاه تو به خویش بسته می بیند

این دستهای تاول زده هم  استجابتی دارند

نوازش تو را می خواهند

دستانم غریبم گیر

[ ] [ ] [ ]

گاهی مجلسی تشکیل می شد و اکثر دوستان و یاران امام رضا (ع) گرد وجود مبارک آن حضرت جمع می شدند و حضرت نیز فرصت را مغتنم شمرده جهت ارشاد و موعظه دوستان و یاران خود داستانهایی نقل می فرمود از جمله یک روز فرمودند:
در گذشته در میان قوم بنی اسرائیل خشکسالی شدیدی به وجود آمد به طوری که چندین سال طول کشید. روزی زنی به سختی تکه نانی به دست آورد و خواست آن را بخورد اما فقیر و مستمندی از راه رسید و زن با خود گفت که این مرد از من گرسنه تر است، پس، از خوردن نان صرف نظر کرده و آن را به مرد فقیر داد. این زن پسر کوچکی داشت که از بیابان هیزم می آورد روزی در بیابان گرگی او را ربود مردم به مادرش اطلاع دادند.

 مادر با اضطراب و پریشانی برای نجات فرزندش، دوان دوان به بیابان رفت. خداوند متعال که ناظر و عالم بر تمام رفتار و حرکات موجودات است و بر کلیه حوادث آگاه می باشد حضرت جبرئیل را فرستاد تا آن پسر را نجات دهد. حضرت جبرئیل بعد از«انجام» این مأموریت وقتی خواست از مادر و فرزند جدا شود به مادر گفت: ای بنده خدا ! آن لقمه نان را دادی و در عوض این لقمه را گرفتی. همه این عنایات از سرچشمه ی رحمت الهی است و افرادی مشمول این عنایات می شوند که به دیگران احسان، نیکی و کمک کنند. امام رضا (ع) می فرماید: «به کسانی که مستحق بذل و بخشش هستند، بخشش نما. ولی اگر اهل بخشش نیستند تو همچنان اهل بذل و بخشش باش.»

[ ] [ ] [ ]
امام رضا (ع) فرمود: 


«ای بندگان خدا ! بزرگان و پیر مردان را گرامی بدارید و با خویشاوندان خود بپیوندید و بدانید که هیچ رابطه خویشاوندی بهتر از خودداری از اذیت و آزار ایشان نمی باشد».
«با خویشاوندان خود رابطه داشته و به ایشان محبت و مهربانی کنید اگر چه با یک جرعه آب باشد».
«بهترین صله رحم و رابطه خویشاوندی، این است که به آنها اذیت و آزاری نرسانی».
«خداوند تبارک و تعالی به تقوا و صله رحم امر کرده است، پس آن کس که با خویشاوندان خود رابطه نداشته باشد متقی و پرهیزکار نیست». «صله رحم، عمر انسان را زیاد و مال انسان را فراوان و ایمان انسان را تقویت می کند».

[ ] [ ] [ ]

 

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ

کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنشَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ

نَارٌ نُّورٌ عَلَی نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

خداوند نور آسمانها و زمین است؛ مثل نور او همانند چراغدانی است، آن چراغدان یعنی فاطمه علیها‌السلام.
در آن چراغی است (یعنی) حسن علیه‌السلام.
چراغ در حبابی است (حباب یعنی) حسین علیه‌السلام.
حبابی شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان (یعنی) فاطمه سلام‌الله‌علیها که در میان بانوان بهشتی چون ستاره‌ای فروزان می‌درخشد...»
[ ] [ ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دنیا هنوز تشنه یک جرعه سیب توست
چشمش پی اجابت امن یجیب توست
لطفت نصیب هر دو جهان شد عجیب نیست
تو آشناترینی و غربت نصیب توست!
امکانات وب
دنیای کدهای جاوا اسکریپت
ایران رمان